مانلیمانلی، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

مانلی

غذای کمکی

وقتی ٥ ماهت تموم شد برای کنترل بردمت پیش دکترت البته خیلی بی قرار بودی و شیر هم نمیخوردی  وقتی دکتر وزن وقدت رو چک کرد گفت که خوب وزن نگرفتی و باید بیشتر شیر بخوری و وقتی من خواستم غذای کمکی رو شروع کنم قبول کرد و با لعاب برنج شروع کردم که خوردی ولی فرنی و حریره بادوم و سرلاک رو دوست نداشتی و نمیخوردی تا سوپ رو شروع کردم که خدارو شکر دوست داشتی و میخوردی  
18 شهريور 1392

بدون عنوان

عاقبت یک شب از این شبهای دور ...کودک من پا به دنیا مینهد آن زمان بر من خدای مهربان... نام شور انگیز مادر می نهد بینمش روزی که طفلم همچو گل ... در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پیک یاسها... در مشام جان من پیچیده است پیکرش را می فشارم در برم... گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش... در کنارم زندگی آغاز کن ...
16 شهريور 1392

5 ماهگی

دخترکم توی این ماه دوست داری همش باهات بازی کنیم غلت میزنی رو شکم میخوابی و میتونی گردنت رو بلند کنی.دالی بازی خیلی دوست داری.وزنت توی این ماه٧٣٠٠ بود خیلی بهونه میگیری و شیر هم کم میخوری. لثه هات میخاره و همش نق میزنی و میگی باید من رو بغل کنی توی ٥ ماهگی گوشات رو سوراخ کردم. اولش گریه کردی ولی دیگه یادت رفت خدا رو شکر حالا بیشتر شبیه دخترا شدی عشقم. این عکس روزی که گوشت رو سوراخ کردیم ٥ شهریور ...
7 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مانلی می باشد